خرید بک لینک

درباره سایت

چشمان بارونی..

سکوت ی میکنم سنگین تر از فریاد ...

امکانات وب

-----------
-->-->-->

-->-->-->
 -->-->-->  -->-->--> -->-->-->
-->-->-->
داستاÙx86 رÙx88زاÙx86Ùx87
-->-->-->
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت

-->-->-->
-->-->-->


نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر


فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی !

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 31 فروردين 1392 ساعت: 16:42

 چه کلمه مظلومی است؛

"قسمت"....

گاهی تمام تقصیرهای ما را به عهده میگیرد

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1392 ساعت: 16:54

کاش می شد
آدم
گاهی
به اندازهی نیاز، بمیرد...

بعد بلند شود
آهسته آهسته
خاکهایش را بتکاند...
گردهایش بماند
اگر دلش خواست،
برگردد به زندگی...

دلش نخواست،
بخوابد تا ابد.
...
کاش میشد گاهی آدم
به اندازهی نیاز
بمیرد...!!!!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1392 ساعت: 12:54

یه روز یه رشتیه در مخالفت با نفوذ بیگانگان در کشورمون قیام مسلحانه می کنه ولی  هرگز حاضرنمیشه با سرباز ایرانی بجنگه.. اون رشتی وطن دوست و با غیرت رو با نام میرزا کوچک خان جنگلی میشناسیم

 

یه روز یه رشتیه با گویش کاملا رشتی که زمانی رییس دانشگاه ملی ایران (بهشتی) بود ، پایه گذار دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) میشه ولی عشقی عجیب به تربیت فرزندان ایران دلیل همیشگی اون برای حضورش در دبیرستان البرز بود.. اون رشتیه نخستین دکترای ریاضی ایران یعنی دکتر محمدعلی مجتهدی بوده

 

یه روز یه ترکـــه میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه. یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش..  جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن

اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد.. اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری

 

 یه روز یه ترکـــه اولین عمل جراحی قلب و کلیه رو تو ایران می کنه.  بعد مجله وارلیق رو منتشر می کنه, جایزه بهترین پزشکم دریافت می کنه..  اون شخص کسی نیست جز پروفسور جواد هییت 

 

 یه روز یه ترکـــه پایه گذار منطق فازی در دنیا میشه، که مبنای علمی و اساس ساخت هوشمصنوعی و سیستم های کنترل پیشرفته امروز رو تشکیل میده.. اسم اون ترکـــه دکتر لطفی زاده بوده

 

یه روز یه  ترکه که لهجه خیلی غلیط ترکی هم داشته سپر حرارتی ماه نشین آپولو ۱۱رو  طراحی میکنه تا نخستین انسانهایی که پا بر ماه گذاشتند در بازگشت به جو زمین خاکستر نشن . البته ماه نشینهای بعدی هم از این سپر استفاده کردند.. اون ترکه همون دکتراعتمادی دانشمند برجسته ایرانی در ناسا بوده


برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 15:28

مملکتت 2500 سال قدمت داشته باشه بعد اوج دوران جوونیت صاف بیفته تو دوران ریاست مموتی ، نه این واقعا تراژدی نیست؟

*****************************

صبح رفتم تیغ ژیلت فیوژن بخرم؛ فروشنده گفت:

بستهء چهار تاییش 50 هزار تومن....!!

.

.

.

..

.

هیچی دیگه.. رفتم رساله رو ورق زدم ، دیدم نوشته:

المَحاسِنُ زینَتُ الرَجُل

*****************************

جبران خلیل جبران...!

.

.

خلیل جبران به گوشم ! =)))))))

*****************************

پرﯾﺮﻭﺯ ﻣﺸﺎﯾﯽ ﺑﺮﮐﻨﺎﺭﺷﺪ، دیرﻭﺯ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ

 

ﯾﺎﺩ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺑﻪﺩﻗﯿﻘﻪ 85 ﻣﯿﺮﺳﻪ ﺷﺮﻭﻉﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﺾ ﮐﺮﺩﻥ، ﺍﻭﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺕ ﺯﺭﺩ ﺩﺍﺭﻥ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﺸﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺧﺮﺍﺝﻧﺸﻦ ﻭ ﺑﺘﻮﻧﻦ ﺗﻮ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﻻﺍﻗﻞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻦ!

*****************************

 تو مراسم تعزیه نطنز رسمه دخترا مجرد اون ور حوض میشینن پسرا و مادراشون اینور حوض دخترا رو به هم نشون میدن انتخاب میکنن ! امام حسین و یزیدم اون وسط اسب سواری میکنن!!

*****************************

قراره یه میدون به اسم من بزنن...

.

.

.

.

.

.

.

با تشکر از همه عزیزانی که تو این مدت ما رو دور زدن

*****************************

ایشالا محرم تموم بشه، این مختار هم یه استراحتی بکنه، طفلی از صبح تا شب داره تو همه کانالهای تلویزیون شمشیر میزنه!

*****************************

همه آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند .

همه آدمها با هم برابرند ، اما مرد ها مهم ترند .

البته تبعیضی در کارنیست .

در کل همه آدمها با هم برابرند ، اما بعضیها برابرترند...

*****************************

اگر صلۀ رحم به جا نمیآورید، اگر فامیلهای دورتان را تا به حال ندید، کافیست با دوست دختر خود در سطح شهر تردد کنید. اموات خود را نیز خواهید دید!

*****************************

وقتی بچه بودیم زنگ یه خونه رو که میزدیم در نمیرفتیم،وامیستادیم تاصاحبخونه در رو باز کنه بعد قدم زنان از جلوش رد میشدیم!

اونم محاسبه میکرد با خودش میگفت:کسی که زنگ رو زده الان رسیده سر کوچه پس اینا نیستن!!

از همون طفولیت علم فیزیکمون خوب بود

*****************************

ما راهنمایی بودیم کشف کردیم اگه تعداد شهدای کربلا رو ضربدر ۲ کنیم جذر بگیریم به تعداد اماما میرسیم. میخواستیم خوارزمی شرکت کنیم..

*****************************

 یادش بخیر چقدر اسکل بودیم.نیم ساعت دست به سینه مینشستیم تا مبصر اسممون رو جزو خوبهای کلاس بنویسه.بالاش هم ستاره بذاره :| بعد معلم میومد بدون نگاه کردن به لیست خوبها و بدها تخته رو پاک میکرد :| و چقدر اسکل تر بودیم که زنگ بعدی هم دست به سینه مینشستیم :

*****************************

 دقت کردین وقتی با مامانتون درد و دل می کنین خیلی با دقت و دلسوزی گوش می کنه بعد دو روز بعدش همون حرفارو بر ضدتون استفاده می کنه؟

*****************************

 واردات تقریبا تمام اجناس به کشور ممنوع شده ، اونائیم که آزادن ، کشورهای دیگه به ما نمیفروشن ، خدا این قاچاقچیا رو از ما نگیره ، الان چشم امید ملت فقط به دستهای توانای اوناست كه مملكتو سالهاس عضو سازمان تجارت جهاني كردن.

*****************************

مغز آدم هم عجیب جونوریه ! یادش میمونه که یه چیزی یادش رفته اما یادش نمیمونه که چی یادش رفته !

امیدوارم خدا در ورژن های بعدی این باگ رو رفع کنه

*****************************

این روزا هرچی فکر میکنم با خودم کلنجار میرم میبنم ما ایرانیا از امام حسین و یاراش مظلوم تریم فقط فرقش اینه هنوز به تاریخ نپیوستیم هنوز داغیم حالیمون نیست یه 100 سال دیگه مداحا روضه ایرانیو 72 میلیون مظلوم و میخونن ...!!!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1392 ساعت: 16:20

باران!

شتاب کن

دلتنگى ام هنوز

در هفت لاى بى نفس سینه مانده است

دیدى؟

دوباره پُر شدم از انفجار غم

وین بغض نابکار

خود را به انتهاى گلویم تپانده است

چشمان خواب-سوخته

بى روح

بى هدف

از شرجى سراب تو لبریز و

باز… آه

تا مرز گریه

چند نفس راه مانده است

باران!

بیا ببین

این جا کسى نمانده بجز من

نگاه کن

آخر کدام مرغک شومى

طلسم مرگ

بالاى گاهواره ى این خاک خوانده است؟

باران!

نرو…

بمان…

من هیچ…

شاید جوانه اى

جایى

حضور شوق

در ریشه هاى نخوت صحرا دوانده است

شاید شقایقى

در بطن داغ دشت

از لا به لاى خواب ترک هاى تشنگى

خود را به ابتداى تو بالا کشانده است

باران!

بیا…

ببار…

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1392 ساعت: 12:02

عاشق شدن چیز ساده ایست . . .

مهم عاشق ماندن است

بی انتها.. بی زوال.. تا ابد.. بی منت....!

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات

و از این غربت تلخ

که به اجبار به پایم بستند

می گریزم از شب

می گریزم از عشق

و تو ای پاک ترین خاطره ها

همه جا در پی تو می گردم...

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 24 فروردين 1392 ساعت: 15:03

هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟

هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.  فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟" 

هیزم شکن جواب داد: "نه"  فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه" فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد. روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره! فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه " هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.


نکته اخلاقی:

هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده !!!!!!!!!!!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: شنبه 24 فروردين 1392 ساعت: 11:08

دوستی برام اس ام اس زده پرسیده :میدونی بهترین یونجه مال کجاست ؟
 براشت نوشتم : نه نمیدونم .......برام نوشته مشکلی نیست از یه گاو دیگه میپرسم ...:| ..؟!!!!!
یعنی یه همچین دوستان جان بر کفی داریم ما ....
*********************
بابام نگاهِ حداکثری داره به مقوله اینترنت. در این حد که ممکنه بگه بزن تو اینترنت ببین دایی اینا خونه هستن یا نه
*********************
داف آن است که خود ببوید...نه آنکه Make Up بگوید:|
*********************
یه دقیقه حرف نزن میخوام لبای قشنگت رو ببینم ...
بهترین راه برای خفه کردن دوس دخترت :))

*********************
پشه ی بیشعور
حداقل میخوای نیش بزنی یه جایی رو نیش بزن که ما بتونیم بخارونیم!!
آخه بین دو تا انگشت کوچیکای پا، جای نیش زدنه؟
خو! اصن اونجا خونی داره که میری نیش میزنی؟!!!
كصافط


*********************
شــــوخ طبعـــی یکی از ویژگی های مردان جـــذّابه...
امّا به یاد داشته باشید که هرگــــز دختری رو پیدا نمیکنید که بیخیال تام کروز بــشـــه و بره سـُراغ مـــستر بیــــــن !!! :|

*********************
یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم،
یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره!
همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت من و گفت:
"بسم الله الرحمن الرحیــــم"
منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم:
"اشهد ان لا اله الا الله"!
هیچی دیگه...
انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه وخدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: چهارشنبه 21 فروردين 1392 ساعت: 15:01

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن است...

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 18:05

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.

در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند!

استاد پرسید: برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت: سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟

شاگرد گفت: با کمال میل؛ استاد

استاد گفت: اگر مرغی را پروش دهی هدف تو از پرورشِ آن چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم.

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود منصرف خواهی شد؟

شاگردگفت: خوب راستش نه...! نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود تصور کنم!

استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را خواهی کشت تا از آن بهره مند گردی؟!

شاگرد گفت: نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر خواهند بود!

استاد گفت: پس تو نیز برای خداوند چنین باش!

همیشه تلاش کن تا با ارزش تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت گردی

تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند مفید و با ارزش شوی تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را بدست آوری

خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!

او از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: سه شنبه 20 فروردين 1392 ساعت: 14:35

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1392 ساعت: 19:13

وقتی کسی رو دوست داری ، این یه چیزه !

وقتی کسی تو رو دوست داره ، این یه چیز دیگه !

اما وقتی کسی رو دوست داری که تو رو دوست داره

این یعنی همه چیز !

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1392 ساعت: 12:27

خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز فرو نبریم که خود، درمانده از شناختنش شویم. خوشبختی را تابع لوازم و شرایط بسیار دشوار و اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر ندانیم تا چیزی ممکن الوصول به ناممکن ابدی تبدیل شود.

 

بانو!

خوشبختی را در چنان هاله ای از رمز و راز فرو نبریم که خود، درمانده از شناختنش شویم. خوشبختی را تابع لوازم و شرایط بسیار دشوار و اصول و قوانین پیچیده ی ادراک ناپذیر ندانیم تا چیزی ممکن الوصول به ناممکن ابدی تبدیل شود.

خوشبختی را چنان تعریف نکنیم که گویی سیمرغی باید تا آن را از قله ی قافی بیاورد.

خوشبختی، عطر مختصر تفاهم است که اینک در سرای تو پیچیده و عطری ست باقی که از آغاز تا پایان این راه، همیشه می توان بوییدش.

مادر بزرگی داشتم که برای دیدار حضرت خضر، برنامه ای چهل روزه داشت. چهل روز، تاریک روشن سحر، بعد از نماز، خود را صفا می داد، جلوی خانه را آب و جارو می کرد، قدری گلاب به فضا می بخشید، و روز چهلم به انتظار می نشست. نخستین پیرمردی که می گذشت، برای مادربزرگ، حضرت خضر بود. مادربزرگ از او چیز زیادی نمی خواست، چیز تازه ای نمی خواست، توقعی نداشت، و از روزگار با او به شکایت سخن نمی گفت. مادربزرگ، فقط، زیر لب می گفت: ای حضرت! سلامت و شادی را در خانه ی ما حفاظت کن.

مادر بزرگ، غیرممکن را با مهربانی و خلوصش نه تنها ممکن بل بسیار آسان کرده بود. من، بعدها که جوان شدم و مادربزرگ دیگر وجود نداشت، تنها با یادآوری آن بوی گلاب سحرگاهی و آن عطر خاک آب خورده،خوشبختی را در حجمی بسیار عظیم احساس می کردم، می لرزیدم، و به یاد می آوردم که مادربزرگ، با کمک حضرت خضر، چقدر خوب می توانست شادی را به خانه ی ما بیاورد و در خانه ی ما نگه دارد.

خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست، ساده بگیریم.

خوشبختی را، تنها به مدد طهارت جسم و روح، در خانه ی کوچک مان نگه داریم

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1392 ساعت: 15:44

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهان
گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن
که جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1392 ساعت: 11:53

در ازل، پیش از آنكه چیزی پدید آید، «كلمه» وجود داشت و نزد خدا بود.((انجیل یوحنا))

 

خدا احكام خود را توسط موسی به مردم داد، اما راستی و محبت را به وسیله ی عیسی مسیح عطا فرمود.((انجیل یوحنا)) 

 

هر كه گناه می كند، اسیر و برده ی گناه است. برده ها در خانه حقی ندارند.((انجیل یوحنا))

 

شیطان از همان اول قاتل بود و از حقیقت نفرت داشت. در وجود او ذره ای حقیقت پیدا نمی شود، چون ذاتاً دروغگو و پدر تمام دروغگوهاست.((انجیل یوحنا))

 

در زندگی، سعادت در این است كه به آنچه می دانید، عمل كنید.((انجیل یوحنا))

 

بزرگ ترین محبتی كه شخص می تواند در حق دوستانش بكند، این است كه جان خود را در راه ایشان فدا سازد. محبت را باید اینچنین سنجید.((انجیل یوحنا))

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: جمعه 16 فروردين 1392 ساعت: 11:57

 قبل از ازدواج شش نظريه درباره تربيت كودكان داشتم؛ حالا شش فرزند دارم، ولي داراي هيچ گونه نظريه اي نيستم.((لورد روچستر))


كساني كه ازدواج كرده اند، خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند بد است. زيرا مي خواهند فقط و فقط خودشان از اين موهبت برخوردار شوند.((ديزرائيلي))


مرداني كه مي كوشند زنها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.((بن بيكر))


وقتي زنها دوستمان مي دارند، ما را از هر لحاظ به ديده عقل مي نگرند؛ حتي جنايات ما را. ولي وقتي علاقه اي به ما نداشته باشند، ارزشي براي فضايل مان نيز قايل نمي شوند.((اونوره دو بالزاك))


هيچ چيز مانند شادي زن باعث برانگيختن غرور مرد نمي شود؛ چون هميشه آن را مربوط به خود مي داند.((جانسون))


يك زن بيشتر ترجيح مي دهد همسر مردي شود كه زندگي خوبي نداشته باشد، تا اينكه شنونده خوبي نباشد.((كينگ هابارد))


اگر مي خواهي كسي را فقط يك روز سير كني به او ماهي بده، اما اگر مي خواهي او را يك عمر سير كني به او ماهيگيري ياد بده.((؟))


آموزگاران در را باز مي کنند، اما اين تويي که بايد وارد شوي.((گاليله))


يک آموزگار ناپخته مي تواند سالها شاگردان خود را گمراه و سرگردان کند.((اُرد بزرگ))


من از ياد دادن آنچه كه ياد گرفته ام، هرگز خسته نشده ام. اين تنها خدمت ناچيزي است كه مي توانم آن را به خود نسبت دهم.((كنفوسيوس))

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 4 فروردين 1392 ساعت: 23:32

 و همه ي ما، انسانها، خانه ها، سنگها، پوستر ها و آسمان مجموعه بزرگي از دوستانيم كه در جستجوي جدل با كلمات در حركت جمعي بزرگ سرنوشت ايم.((فرناندو پسوا)) 


ما بايد سرنوشت خود را مثل اندام مان بشوييم و شيوه ي زندگي مان را مانند لباس هايمان عوض كنيم.((فرناندو پسوا))


خوك هايي وجود دارند كه از كثافت خود متنفرند، اما نمي توانند آن را از خود دور كنند.((فرناندو پسوا)) 


ما با غريزه ي جنسي عشق نمي ورزيم، بلكه تحت شرايط احساسي ديگر عشق مي ورزيم و در حقيقت اين شرايط، همان احساس ديگر است.((فرناندو پسوا)) 


كسي كه هرگز تحت فشار نزيسته باشد، آزادي را لمس نمي كند.((فرناندو پسوا)) 


تمدن، تربيت نهفته در طبيعت است.((فرناندو پسوا)) 


در هماهنگي جهان طبيعي و مصنوعي، طبيعي بودن، از روان شايسته و بلند مرتبه ي انساني شكل گرفته است.((فرناندو پسوا)) 


هر روز، روزي است كه هست و هرگز در جهان روزهاي هم شكلي وجود نداشته است.((فرناندو پسوا)) 


برخي برده به دنيا مي آيند، ديگران برده مي شوند و باز عده اي به سوي برده داري جذب مي شوند.((فرناندو پسوا)) 


تعريف كردن يعني اقرار [ = گواهي ]، چيزي كه ديگران دوست دارند بشنوند چيزي نيست كه ديگران بگويند و آنها تعريف كنند.((فرناندو پسوا)) 

برچسب: نویسنده: م.افلاک تاريخ: يکشنبه 4 فروردين 1392 ساعت: 16:46

صفحه بندی